عشق ماندگار
زمانی که میهمانان یکی پس از دیگری رفتند اردلان خواست که با ماشین گشتی بزنیم.وقتی سوار ماشین شدم گفت:آخیش بالاخره تنها شدیم،سایه نمی دونی من بیشتر از قبل عاشقت شدم،امروز عصر که اومدم آرایشگاه سراغت وقتی دیدمت فهمیدم که خیلی بیشتر از قبل دوستت دارم.حالام بعد از اینکه عقد کردیم دیگه می خوام جونمو برات بدم،اگه بدونی چقدر دوستت دارم.سایه باورت نمی شه من چقدر احساس سرخوشی می کنم اصلا باورم نمی شد تو روزی همسرم بشی سایه من خیلی خاطرت رو می خوام.
نویسنده: فائزه عطاریان
حجم کتاب: 286 KB
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۴/۰۳ ساعت 17 توسط mobileebooks manager
|
به وبلاگ mobileebooks خوش آمدید.