نویسنده: فرهاد قائمی

حجم کتاب: 211 KB

همینجور كه سرم پائین بود و دستم تو جیبم، به زمین خیره بودم و تو تاریکی شب توی یه کوچه خلوت زیرِ بارون و نسیم خنكِ هواى بهاری این شهر پر دغدغه راه میرفتم. چند روزى از عید گذشته بود، همه شاد بودن، همه میرفتن خونه آشناهاشون. اما بین این همه آدمِ خوشحال من دلم گرفته بود. ساعت رو نگاه كردم از نیم شب گذشته بود و كوچه ها خلوته خلوت بود. .....................

 ساخته شده با پرنیان

دانلود