سر کوچه که رسیدم هنوز تمام دیوار خراب نشده بود.پلاک فلزی به میخ شکسته و آویزان بودو تلو تلو میخورد و خاکو گردو غبار در نم آن بد از ظهر پایزی همچون بخار به نظر میرسید.قیژ قیژ ماشین خاک برداری که بی‌ ترس و اهمه داشت پیش میرفت و ملک آقا بزرگ را پودر میکردتا چند خیابان آن سؤ تر میامد.آجر به اجر بنای قدیمیبا خاک یکسان میشد و انگار هویت من بود که داشت فرو مریخت.هیچیک از ایل و تبار طلا چی‌ شاهد نبود شدن مجتمع نبودند جز من. ........................... ساخته شده با پرنیان

نویسنده: ناهید سلیمانخانی

حجم کتاب: 282 KB

دانلود